به گزارش پیام آوران معدن و فولاد: در چنین شرایطی، افزایش قیمتها نه حاصل رونق بازار، بلکه نتیجه انتقال هزینههای فزاینده تولید به مصرفکنندگان است؛ واقعیتی که نشان میدهد صنعت فولاد جهان وارد دورهای تازه از قیمتهای بالا و ساختار پرهزینه شده است.
وقتی تابلوهای بورس لندن (LME) و شیکاگو (CME) رکوردهای ۲۶ ماهه را برای قیمت ورق گرم ثبت کردند، نگاه اولیه بسیاری از ناظران به سمت تحریک تقاضا رفت. اما لایهبرداری از دادههای اقتصاد کلان تصویر کاملاً متفاوتی را نشان میدهد.
صنعت فولاد اکنون درگیر یک تورم فشار هزینه تمامعیار است؛ وضعیتی که در آن، بنگاههای تولیدی برای فرار از ورشکستگی، چارهای جز انتقال هزینههای سرسامآور تحمیلشده از بیرون، به قیمت نهایی مصرفکننده ندارند. اما این هیولای تورمی دقیقاً از چه مجاری تغذیه میشود؟

بیداری اژدهای خفته
نخستین و مهلکترین ضربه بر پیکر قیمت تمامشده، از مسیر انرژی وارد شد. با انسداد رسمی تنگه هرمز که عبور حدود ۲۰ درصد از تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع را مختل کرد؛ بازار انرژی دچار یک شوک تاریخی شد. عبور قیمت نفت برنت از مرز ۱۲۰ دلار در هر تن و جهش قیمت گاز در بازار هلند به بیش از ۶۰ یورو در هر مگاوات ساعت ، هزینههای عملیاتی را حتی در کارخانههایی که هزاران کیلومتر از منطقه درگیری فاصله داشتند، به شدت افزایش داد. این فشار به حدی بود که تولیدکنندگان اروپایی برای جبران هزینههای فزاینده برق، ناچار به اعمال مابهالتفاوتهایی تا سقف ۳۰ درصد روی قیمتهای نهایی خود شدند.
بنبست لجستیک و پرواز نرخهای ترانزیت
شوک انرژی تنها نیمی از پازل تورم بود. نیمه دیگر در آبهای آزاد و با توقف کامل تردد کشتیهای تجاری در منطقه خلیج فارس تکمیل شد. شرکتهای کشتیرانی با لغو پوششهای بیمه عادی و اعمال بند «حقالزحمه خطر جنگ»، نرخهای حملونقل را با شیبی نجومی بالا بردند. به عنوان نمونه، نرخ کرایه حمل کانتینر از بنادر هند به آنتورپ در اروپا با رشدی ۴۶.۵ درصدی، به رقم خیرهکننده ۳۱۵۰ دلار رسید. این جهش در هزینههای ترانزیت، عملاً مزیت رقابتی فولاد در بازارهای صادراتی را بلعید و مستقیماً به قیمت نهایی کالا در مقصد افزوده شد.
گسست در زنجیره تأمین نهادههای معدنی
تنگه هرمز، تنها شریان انرژی نیست؛ بلکه یک مسیر حیاتی برای ترانزیت مواد معدنی نیز محسوب میشود. قطع دسترسی به حدود ۳ درصد از عرضه جهانی سنگ آهن از طریق دریا، معدن کاران بزرگ را تحت فشار قرار داد. همزمان، قیمت منگنز به عنوان یکی از عناصر حیاتی آلیاژی در بازارهای وارداتی هند طی یک ماه ۴۰ درصد جهش کرد. این افزایش تصاعدی قیمت نهادههای اولیه، لایه دیگری از هزینههای غیرقابل اجتناب را به کورههای ذوب تحمیل کرد.
غیبت لنگرگاه های صادراتی خاورمیانه
آخرین میخ بر تابوت قیمتهای باثبات خروج موقت دو قطب بزرگ تولید محصولات تخت یعنی فولاد مبارکه و فولاد خوزستان بود که تأثیری دومینووار بر این بخش از بازار گذاشت. اقتصاد فولاد یک شبکه درهمتنیده است؛ ایران به طور میانگین ماهانه ۵۵۰ هزار تن محصولات نیمهساخته (بهویژه اسلب و بیلت) روانه بازارهای صادراتی میکرد.
با توقف عرضه این محصولات، نوردکاران بینالمللی در کشورهایی نظیر ترکیه و جنوب شرق آسیا که برای تولید ورق گرم به اسلبهای وارداتی از خاورمیانه وابسته بودند، با بحران حاد مواد اولیه مواجه شدند. این تنگنای تأمین اسلب، مستقیماً به کاهش تولید و افزایش قیمت تمامشده ورق گرم در این مناطق منجر شد. همزمان، غیبت فولاد مبارکه در تأمین مستقیم ورق منطقه، خریداران را به سمت بازارهای جایگزین سوق داد و با برهم زدن تراز تقاضا، شعلههای تورم را در تابلوهای بورس لندن و شیکاگو برافروخت.
تثبیت در قلههای پرهزینه
تحلیل آناتومی این بازار نشان میدهد که تورم بهار ۲۰۲۶، یک حباب سفتهبازانه نیست؛ بلکه انعکاس واقعی و ریاضیوار هزینههای فزاینده در یک زنجیره تأمین بحرانزده است. تا زمانی که سایه سنگین اختلالات لجستیکی، انرژی گران و غیبت لنگرگاههای تأمینی نظیر قطبهای فولادی خاورمیانه بر سر بازار سنگینی میکند، بازگشت به قیمتهای پیشین سرابی بیش نخواهد بود. صنعت جهانی فولاد اکنون به یک نظم نوین و پرهزینه تن داده است؛ نظمی که در آن، مدیریت بهای تمامشده و تابآوری در برابر تورم هزینه، تنها کلیدواژههای بقا در بازارهای بینالمللی خواهند بود.