20888 1405/02/01 - 15:20 سیامک راشت نیا

ایران و اهرم هرمز؛ وقتی یک تنگه، اقتصاد جهان را به زانو درآورد

برديا امير تيموري /سردبير : آنچه در تنگه هرمز رخ داده، فقط یک بحران مقطعی انرژی نیست؛ این یک نمایش بی‌پرده از قدرت ژئوپلیتیک ایران است. تهران نشان داده هر زمان اراده کند، می‌تواند یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های انرژی جهان را به نقطه فشار بر آمریکا، اروپا و آسیا تبدیل کند. اکنون دیگر بحث فقط بر سر جهش قیمت نفت نیست؛ مسئله این است که اگر ایران بخواهد از اهرم هرمز نه به‌صورت موقت، بلکه به‌عنوان یک ابزار فشار ماندگار و تکرارشونده استفاده کند، اقتصاد جهانی وارد چه دوره‌ای خواهد شد. داده‌های رسمی از افت سنگین جریان نفت از هرمز، رشد شدید قیمت‌ها، فشار بر حمل‌ونقل و کاهش چشم‌انداز رشد جهانی حکایت دارد.

ایران و اهرم هرمز؛ وقتی یک تنگه، اقتصاد جهان را به زانو درآورد
برديا امير تيموري /سردبير : تنگه هرمز دوباره به جهان یادآوری کرده که همه معادلات مدرن اقتصاد جهانی، از بازارهای مالی تا سیاست‌های بانک‌های مرکزی، در نهایت بر چند گلوگاه سخت جغرافیایی بنا شده‌اند. سال‌ها درباره تنوع‌بخشی انرژی، ذخایر استراتژیک، انرژی‌های تجدیدپذیر و تاب‌آوری زنجیره تأمین صحبت شد، اما با تشدید جنگ و مختل شدن عبور انرژی از هرمز، معلوم شد هنوز هم یک آبراه باریک می‌تواند موتور اقتصاد جهان را به لرزه درآورد. آژانس بین‌المللی انرژی تصریح کرده که پیش از بحران، حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت خام و فرآورده و بخش مهمی از تجارت LNG جهان از هرمز عبور می‌کرد و افت عبور از این مسیر، بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار نفت را رقم زده است.

نکته مهم این است که ایران فقط از یک موقعیت جغرافیایی دفاعی استفاده نکرده؛ بلکه آن را به یک ابزار اعمال قدرت تبدیل کرده است. در فضای جنگ، تهران نشان داده که توانایی آن را دارد که هزینه درگیری را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند. این یعنی فشار بر ایران دیگر فقط به پاسخ در مرزها یا آسمان منطقه ختم نمی‌شود؛ بلکه به قیمت بنزین در آمریکا، هزینه سوخت هواپیما در اروپا، تراز پالایشگاهی آسیا و حتی محاسبات نرخ بهره در غرب هم سرایت می‌کند. همین انتقال هزینه، علت اصلی اهمیت راهبردی هرمز است. ایران عملاً این پیام را به واشنگتن و جهان مخابره کرده که هر فشار بزرگ، می‌تواند با یک هزینه جهانی بزرگ‌تر پاسخ داده شود.

بازار انرژی نخستین جایی بود که ضربه را آشکارا نشان داد. آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش آوریل خود اعلام کرده عرضه جهانی نفت در مارس ۱۰.۱ میلیون بشکه در روز سقوط کرده و محدودیت حرکت نفتکش‌ها از هرمز عامل اصلی این شوک بوده است. هم‌زمان رویترز گزارش داده که از اواخر فوریه تا امروز، قیمت نفت خام بیش از ۳۰ درصد جهش کرده و عبور نفتکش‌ها در هرمز در مقاطعی تقریباً به حالت ایست مجازی رسیده است. این فقط یک افزایش قیمت عادی نبود؛ این بازگشت جهان به منطق «شوک انرژی» است، همان منطقی که اقتصادهای بزرگ را ناگهان از تعادل خارج می‌کند و دوباره واژه‌هایی مثل رکود تورمی، سهمیه‌بندی، کاهش مصرف و اضطرار ذخایر را وارد ادبیات اقتصادی می‌سازد.

آمریکا با وجود مزیت تولید داخلی، از این ضربه مصون نمانده است. هر افزایش قیمت نفت در بازار جهانی، خیلی سریع از مسیر قیمت بنزین و هزینه حمل‌ونقل به سبد خانوار آمریکایی راه پیدا می‌کند. وقتی تورم انرژی بالا می‌رود، اعتماد مصرف‌کننده افت می‌کند و فدرال رزرو برای کاهش نرخ بهره محتاط‌تر می‌شود. صندوق بین‌المللی پول همین هفته هشدار داده که اگر جنگ و بحران انرژی طولانی‌تر شود، رشد اقتصاد جهان می‌تواند به سمت سناریوی ۲.۵ درصدی میل کند؛ سطحی که عملاً مرز خطر برای اقتصاد جهانی است. این یعنی بحران هرمز تنها بازار نفت را تحت فشار نگذاشته، بلکه در حال تغییر دادن انتظارات تورمی، سیاست پولی و فضای سرمایه‌گذاری در اقتصادهای بزرگ است.

اروپا اما از زاویه‌ای دیگر زخم خورده است. بحران هرمز فقط به نفت خام محدود نمانده و بازار فرآورده، به‌ویژه سوخت جت، را نیز به شدت ملتهب کرده است. رویترز گزارش داده که جهش قیمت سوخت، هزینه پروازهای بلندبرد از اروپا را به‌طور متوسط بیش از ۱۰۰ دلار به ازای هر مسافر بالا برده و خطر کمبود سوخت جت و فشار بیشتر بر خطوط هوایی در حال افزایش است. این یعنی بحران هرمز حالا مستقیم به بلیت هواپیما، گردشگری، حمل‌ونقل هوایی و زنجیره لجستیک اروپا هم ضربه می‌زند. برای قاره‌ای که هنوز از آثار تورم انرژی سال‌های گذشته کاملاً رها نشده، این بحران می‌تواند دوباره هزینه تولید، هزینه زندگی و ضعف رشد اقتصادی را به‌صورت هم‌زمان تشدید کند.

اما ضربه اصلی در آسیا احساس می‌شود؛ جایی که هرمز نه یک مسیر جانبی، بلکه شاه‌راه حیاتی واردات انرژی است. IEA می‌گوید بیشترین سهم جریان عبوری از هرمز راهی بازارهای آسیایی می‌شود.

برای چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و بخش بزرگی از اقتصادهای شرق و جنوب آسیا، اختلال طولانی در این مسیر صرفاً به معنی گران‌تر شدن نفت نیست؛ به معنی اختلال در خوراک پالایشگاه‌ها، صنعت پتروشیمی، ناوگان حمل‌ونقل، نیروگاه‌ها و در نهایت کند شدن ماشین تولید است. به همین دلیل، اگر آمریکا از منظر تورم سیاسی زیر فشار است و اروپا از زاویه سوخت و حمل‌ونقل، آسیا از نقطه‌ای حساس‌تر یعنی رشد صنعتی و زنجیره تأمین جهانی ضربه می‌خورد.

همین‌جا باید از سطح خبر عبور کرد و به سطح راهبرد رسید. مسئله فقط این نیست که ایران امروز از هرمز فشار ساخته؛ مسئله مهم‌تر این است که آیا تهران می‌تواند این اهرم را به یک ابزار پایدار تبدیل کند. پاسخ تحلیلی این است که بله، دست‌کم در سطح تهدید معتبر و فشار تکرارشونده، ایران می‌تواند. شاید بستن کامل و دائمی هرمز به معنای فنی و مطلق، هم پرهزینه باشد و هم در عمل با واکنش‌های شدید بین‌المللی روبه‌رو شود، اما ایران برای اعمال فشار الزاماً به انسداد کامل و ابدی نیاز ندارد. کافی است هرمز را از یک مسیر «قابل اتکا» به یک مسیر «ناامن، پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی» تبدیل کند. در دنیای تجارت انرژی، همین مقدار نااطمینانی برای جهش بیمه، افزایش کرایه حمل، تغییر مسیرها، احتیاط خریداران و بالا رفتن دائمی پرمیوم ریسک کافی است.

این همان سناریویی است که باید جدی گرفته شود: هرمز به‌جای آنکه فقط یک کارت مقطعی در زمان جنگ باشد، به یک اهرم فرسایشی تبدیل شود. در این سناریو، حتی اگر گاهی عبور کشتی‌ها از سر گرفته شود، بازار دیگر آرام نمی‌شود؛ چون اصل اعتماد از بین می‌رود. معامله‌گران، پالایشگاه‌ها، شرکت‌های بیمه، کشتیرانی‌ها و دولت‌ها از این پس هرمز را نه یک مسیر عادی، بلکه یک نقطه پرخطر دائمی قیمت‌گذاری خواهند کرد. نتیجه چنین وضعی، فقط نفت گران‌تر نیست؛ بلکه شکل‌گیری یک لایه دائمی از هزینه بر اقتصاد جهانی است. این هزینه خود را در قیمت تمام‌شده کالا، کرایه حمل، بهای بلیت، هزینه تولید صنعتی و فشار تورمی مزمن نشان می‌دهد.

شواهد اولیه همین حالا هم دیده می‌شود. عراق برای دور زدن اختلال خلیج فارس، صادرات بخشی از نفت کوره خود را از مسیر زمینی و از طریق سوریه جلو برده؛ اقدامی که به‌مراتب گران‌تر و پیچیده‌تر از صادرات دریایی است. در آسیا نیز بحث افزایش سهم سوخت‌های زیستی و راه‌های جایگزین به شکل فوری مطرح شده، چون بازارها فهمیده‌اند که اتکا به مسیر سابق، دیگر اطمینان گذشته را ندارد. این واکنش‌ها نشان می‌دهد که جهان آرام‌آرام در حال پذیرش این واقعیت است که بحران هرمز ممکن است یک حادثه گذرا نباشد، بلکه آغاز یک عصر جدید از ریسک مزمن انرژی باشد.

اگر این وضعیت دو ماه دیگر ادامه پیدا کند، جهان با یک شوک گذرا طرف نخواهد بود؛ بلکه وارد فاز تثبیت بحران می‌شود. در این مرحله، ذخایر استراتژیک فقط زمان می‌خرند و مشکل را حل نمی‌کنند. IEA و تحلیل‌های منتشرشده در رویترز هر دو تأکید دارند که حتی باز شدن هرمز لزوماً به معنی بازگشت فوری جریان عادی نفت نیست، چون بازگرداندن اعتماد، ظرفیت حمل، بیمه و لجستیک زمان‌بر است. اگر بحران بماند، نفت بالاتر می‌ماند، ذخایر پایین‌تر می‌آید، هزینه سوخت حمل‌ونقل بیشتر می‌شود و رشد جهانی ضعیف‌تر خواهد شد. صندوق بین‌المللی پول نیز هشدار داده که در صورت تداوم جنگ، جهان به لبه رکود نزدیک‌تر می‌شود و نفت بالای ۱۱۰ دلار در ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ کنترل تورم را بسیار دشوار خواهد کرد.

در چنین وضعی، سه پیامد بزرگ محتمل است. نخست، بازگشت رکود تورمی در مقیاسی جهانی؛ یعنی رشد پایین‌تر همراه با تورم بالاتر. دوم، تشدید رقابت قدرت‌ها برای امنیت انرژی، مسیرهای جایگزین و ذخایر راهبردی. سوم، تغییر تدریجی نقشه سرمایه‌گذاری جهانی به زیان مناطقی که به انرژی وارداتی از خلیج فارس وابستگی بالا دارند. اگر این روند پایدار شود، بحران هرمز فقط یک خبر در صفحه بین‌الملل نخواهد بود؛ به مسئله‌ای تبدیل می‌شود که بر صنعت، تجارت، مصرف، بازار کار و حتی ثبات سیاسی کشورها اثر می‌گذارد.

و این همان جایی است که نقش ایران برجسته می‌شود. تهران نشان داده که هنوز یکی از معدود بازیگرانی است که می‌تواند با تکیه بر جغرافیا، اقتصاد جهان را وادار به واکنش کند. ایران در این بحران، فقط مقاومت نکرده؛ بلکه زمین بازی را عوض کرده است. به‌جای آنکه صرفاً زیر فشار باشد، خودش به منبع فشار تبدیل شده است. به‌جای آنکه فقط هزینه جنگ را بپردازد، بخشی از این هزینه را به واشنگتن، بروکسل و پایتخت‌های آسیایی منتقل کرده است. این همان معنای واقعی «اهرم هرمز» است: نه صرفاً بستن یک تنگه، بلکه تبدیل موقعیت جغرافیایی به ابزار چانه‌زنی، بازدارندگی و اعمال قدرت.

جمع‌بندی ما روشن است: اگر بحران فعلی کوتاه‌مدت بماند، جهان با یک شوک شدید اما قابل مدیریت روبه‌رو خواهد بود.

اما اگر ایران بتواند هرمز را به یک اهرم دائمی یا نیمه‌دائمی فشار تبدیل کند، جهان وارد دوره‌ای تازه می‌شود؛ دوره‌ای که در آن انرژی فقط یک کالا نیست، بلکه میدان جنگ فرسایشی اقتصادهاست. در آن صورت، مسئله دیگر این نخواهد بود که نفت امروز چند دلار بالا رفت؛ مسئله این خواهد بود که چه کسی می‌تواند در جهانی با انرژی پرریسک، حمل‌ونقل گران، تورم چسبنده و رشد ضعیف‌تر دوام بیاورد. و در مرکز این معادله، نام ایران و اهرم هرمز بیش از هر زمان دیگری دیده خواهد شد.

لینک کوتاه:
آخرین خبرها