در جهان امروز، جنگ فقط در میدانهای کلاسیک و با آرایشهای متعارف نظامی تعریف نمیشود. زیرساختها، شریانها و مراکز حیاتی کشورها، سالهاست که به یکی از مهمترین اهداف در منازعات تبدیل شدهاند؛ زیرا هر ضربه به این بخشها، میتواند دامنهای بهمراتب گستردهتر از یک خسارت موضعی داشته باشد. در این میان، حمله به زیرساختهای برق فولاد مبارکه، اگر با هر شکل و روایتی رخ داده باشد، معنایی فراتر از آسیب به یک واحد تولیدی دارد؛ این اقدام، هدف گرفتن یکی از ستونهای اصلی صنعت ایران و بخشی از قلب تپنده اقتصاد ملی است.
فولاد مبارکه صرفاً یک نام در فهرست شرکتهای بزرگ صنعتی کشور نیست. این مجموعه، در سالهای گذشته به یکی از مهمترین ارکان زنجیره فولاد ایران تبدیل شده؛ مجموعهای که نقش آن در تأمین نیاز صنایع پاییندستی، حفظ اشتغال، تقویت صادرات غیرنفتی، توسعه بومیسازی و پشتیبانی از تولید ملی، نقشی انکارناپذیر و راهبردی است. از همین منظر، هر تهدید یا تعرض به زیرساختهای حیاتی آن، تنها متوجه یک شرکت نیست؛ بلکه دامنه آثارش میتواند تا عمق اقتصاد کشور، بازار، تولید و حتی امنیت روانی جامعه امتداد پیدا کند.
باید با صراحت گفت که حمله به زیرساختهای برق و تأسیسات پشتیبان تولید، نه فقط یک اقدام خصمانه علیه صنعت، بلکه ضربهای مستقیم به منافع عمومی یک ملت است. برق، تنها انرژی مورد نیاز کارخانهها نیست؛ برق، ستون پایداری زندگی مدرن است. از تولید صنعتی تا حملونقل، از خدمات عمومی تا ارتباطات، از آبرسانی تا استمرار فعالیت مراکز حیاتی، همگی بر مدار شبکهای میچرخند که هدف گرفتن آن، به معنای وارد کردن فشار بر کلیت کشور است. وقتی زیرساخت برق یک مجموعه راهبردی مانند فولاد مبارکه هدف قرار میگیرد، پیام روشن است: دشمن میخواهد توان تولید، ظرفیت اقتصادی و بنیانهای پایداری ملی ایران را نشانه بگیرد.
از منظر حقوقی و اخلاقی نیز، هدف قرار دادن زیرساختهایی که آثار مستقیم آن متوجه مردم، اقتصاد و زندگی عمومی است، با روح موازین بینالمللی و اصول انسانی سازگار نیست. حمله به مراکز برق و انرژی، حتی اگر در ادبیات مهاجمان با تعابیر نظامی توجیه شود، در عمل چیزی جز گسترش ناامنی، اخلال در چرخه تولید و افزایش فشار بر ملتها نیست. اینگونه اقدامات، بیش از آنکه قدرت نظامی را نشان دهند، بیانگر ناتوانی در مواجهه منصفانه و آشکار با ملتهایی هستند که ایستادگی را بر تسلیم ترجیح دادهاند.
با این همه، واقعیت این است که چنین رخدادهایی باید برای ما تنها محل محکومیت نباشد؛ بلکه باید به نقطهای برای بازاندیشی جدی در سیاستهای حفاظتی و زیرساختی کشور تبدیل شود. امروز پدافند غیرعامل دیگر یک مفهوم تشریفاتی یا صرفاً اداری نیست؛ ضرورتی حیاتی برای صیانت از تولید، صنعت و امنیت ملی است. تجربههای اینچنینی بار دیگر نشان میدهد که کشور باید در حوزه حفاظت از زیرساختهای برق، ایجاد ظرفیتهای پشتیبان، توزیع هوشمند بار، افزایش تابآوری شبکه، پراکندگی مراکز حساس و سرعت بازسازی، با نگاهی عمیقتر و برنامهای عملیاتیتر عمل کند.
فولاد مبارکه بهواسطه جایگاه ممتاز خود در صنعت ایران، نه فقط یک بنگاه اقتصادی، بلکه نماد توان صنعتی، خودباوری ملی و ظرفیت راهبردی کشور است. اهمیت این مجموعه دقیقاً از همینجا ناشی میشود: هر ضربه به آن، بازتابی فراتر از یک خسارت صنعتی دارد و هر ایستادگی و بازسازی در آن، پیامی روشن از پایداری و تداوم حیات تولید در ایران مخابره میکند.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید فهمید که حمله به برق فولاد مبارکه، حمله به یک کارخانه نیست؛ تعرض به زیرساخت ملی ایران است. و پاسخ به چنین تعرضی، تنها در محکوم کردن آن خلاصه نمیشود؛ پاسخ واقعی، در تقویت تابآوری، حفظ انسجام صنعتی و صیانت هوشمندانه از شریانهای حیاتی کشور معنا پیدا میکند