به گزارش پیام آوران معدن و فولاد: ناترازی انرژی واقعیتی انکارناپذیر در اقتصاد ایران است؛ واقعیتی که در سالهای اخیر، بیش از هر بخش دیگری، صنعت را هدف قرار داده و آن را در معرض محدودیتهای مکرر و بعضاً غیرقابل پیشبینی قرار داده است. با این حال، آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه با این بحران است؛
اینکه صنعت صرفاً پذیرنده شرایط تحمیلی باشد یا با انتخاب مسیری کنشگرانه، آینده خود را بازتعریف کند؛ مسیری که شرکت فولاد خوزستان بهعنوان یکی از بازیگران اصلی صنعت فولاد، آن را برگزیده است.
در یک رویکرد، پذیرش کاهش تولید و انتظار برای تأمین انرژی از سوی دولت قرار دارد؛ مسیری که به افزایش ریسک توقف خطوط تولید، تشدید نااطمینانی و وابستگی کامل به تصمیمهای بیرونی منجر میشود. این مسیر، نهتنها توان برنامهریزی بلندمدت را تضعیف میکند، بلکه مزیت رقابتی بنگاه را نیز بهتدریج فرسوده میسازد.
در مقابل، رویکردی دیگر شکل گرفته که در تجربه شرکت فولاد خوزستان، بر سرمایهگذاری مستقیم و تصمیمهای راهبردی استوار است؛ رویکردی که از بیتفاوت نبودن نسبت به تحولات پیرامونی و پذیرش مسئولانه واقعیت بحران نشأت میگیرد. در این مسیر، بحران انرژی بهعنوان یک متغیر ساختاری و بلندمدت در نظر گرفته شده و برای آن، راهحلهای عملی طراحی شده است.
بر همین اساس، حرکت به سمت خوداتکایی انرژی بهعنوان محور اصلی راهبرد فولاد خوزستان انتخاب شد. تملک نیروگاه ۵۴۰ مگاواتی خلیج فارس، اقدامی در جهت کاهش ریسک توقف تولید و افزایش پایداری عملیاتی بود؛ اقدامی که نشان میدهد مدیریت بحران انرژی، بدون ورود مستقیم به حوزه تولید برق، امکانپذیر نیست.
در ادامه همین نگاه، پروژه نیروگاه خورشیدی ۶۰۰ مگاواتی در دستور کار فولاد خوزستان قرار گرفت؛ پاسخی اقتصادی و آیندهنگرانه به بیثباتی شبکه و افزایش هزینههای انرژی فسیلی. توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، تصمیمی راهبردی برای کاهش آسیبپذیری و افزایش تابآوری در برابر تکرار محدودیتها محسوب میشود.
با این حال، این مسیر بدون الزامات متقابل امکانپذیر نیست. تجربه فولاد خوزستان نشان میدهد سرمایهگذاری در تولید انرژی، نیازمند ثبات در تولید و فروش، کاهش محدودیتهای ناگهانی و امکان بازپرداخت پروژههاست. انتقال بار ناترازی انرژی به ترازنامه شرکتها، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت مسئله را پنهان کند، اما در بلندمدت به فرسایش سرمایهگذاری و تضعیف تولید پایدار منجر خواهد شد.
این تجربه نشان میدهد که حل بحران انرژی نه با تقابل صنعت و دولت، بلکه با تعامل سازنده و پیشبینیپذیری ممکن است. حتی در سختترین شرایط نیز میتوان منفعل نبود؛ همانگونه که فولاد خوزستان با رصد مستمر شرایط و برنامهریزی دقیق، از «تحمل بحران» عبور کرده و به «مدیریت و پیشگیری» نزدیک شده است. در این چارچوب، امید نه یک شعار، بلکه حاصل تصمیمهای دشوار و نگاهی بلندمدت است که نشان میدهد حتی در دل بحرانهای مزمن نیز میتوان بنیانهای پایداری صنعت را حفظ و تقویت کرد.